تبليغاتX

اشک نوشته


...به حرمت عشق اشک شدم... چکیدم بر دفتر عشق... برگهایش را تو میخوانی... تو

امشب...

امشب هزار بار دست های تو را میخواهم...

 

دست های تو آخر احساس است...

 

همین امشب، هزار بار چشمانت را می خواهم...

 

چشمهای تو مرا تا انتهای عشق می برد...

 

و امشب هزار بار لبهایت را می خواهم...

 

لبهای تو مرا تا ابد محو می کند...

 


+ نوشته شده توسط اشک در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 8 قبل از ظهر |

سلام...

خوبی...؟

یه وبلاگ جدید...

میخوام خودم توش بنویسم...

اولاش شاید یه خورده ضعیف باشه...

ولی سعی میکنم خوب بشه...

تا بعد...


+ نوشته شده توسط اشک در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت 10 قبل از ظهر |
ashkneveshte.Blogfa.Com