دوستان سلام…
قبل از هر چيز از شما به خاطر
نظرهاي قشنگتون تشكر ميكنم…
يه چند وقته خيلي سرم شلوغ شده…
با عرض شرمندگي بايد بگم كه
ديگه خيلي كم ميتونم به شما سر بزنم…
احتمالا دير به دير بروز شم…
اگر بروز شدم و شمارو مطلع نكردم
از همين جا از شما معذرت ميخوام...
و يك آرزو:
دوستانم،
براي تمامي لحظات شادي و غم
خدا نگهدارتان...
به نام خالق تو...
سلام عزیزم...
دیشب یه دفه یاد یه بیت افتادم که چند سال پیش توی یکی از نوشته هام نوشتم...
هی داشتم اونو واسه خودم زمزمه می کردم...
حالم یه جوری شده بود...
مثل اون موقع ها شده بودم...
مثل همون موقع ها رفتم یه کاغذ برداشتم و شروع کردم...
البته اون وقتا بهتر می نوشتم...
من اگر عاشقم دست خودم نیست...
عاشقی معجزه ی زندگی است...
روی قلبم جاریست، ذره ذره این شعر
که اگر در خوابم با تو دیدم خودم خود را... بگم این رویا نیست...
نتوانم که بگویم بی تو، لب این باغچه ی تنهایی، جای تو...
جای تو بس خالیست...
یا بگویم با تو، چه صفایی دارد گذر از باغچه ی تنهایی...
چه هوایی ..
چه نسیمی..
شاپرکها همه در وسوسه ی لمس تواند...
آن طرف زنبوری، که چه خسته، در طلب شهد تو است...
طفل بازیگوشی، همه تن خواسته اش چیدن تو...
و هوا خوب است هنوز...
روی نیمکت باغبانی خسته..
که همه وسوسه اش لمس تو است...
همه اش در طلب شهد تو است...
طفل قلبش...
طفل قلبش همه تن خواسته اش چیدن تو...
چه نسیمی در راه است...
با خود آورد همه جا عطر تو را...
چه هوایی...
چه نسیمی...
نور خورشید به چشمانم در زد...
به خود آورد مرا...
من که هستم و کجا..؟
روی نیمکت در باغی...
عطر مریم نفسم را برد، به قلبم سر زد...
برق آن...
چشم من را دزدید و به قلبم دادش...
دل من کو..؟
رفت خودش در قلبم...
رفت خودش...
قلب من میبیند...
قلب من دل دارد...
و همین است عشق معجزه ی زندگیم...
و هوا چهچه بلبل دارد...
و نسیم عطر تو را می آرد...
یاد آن گفته ی طفلی که می گفت...
من اگر عاشقم دست خودم نیست...
عاشقی معجزه ی زندگی است...
خیلی دوستت دارم...
من غرورم را دادم باد برایم برد...
و نخواهد آورد...
من شکستم دیشب...
من ندانستم که از این جام ندارم سهمی
و طلب کردم
و سزایم این بود
آبرویم را دادم پای آن ریشه سخت ولی...
من شکستم دیشب...
حالی از آنکه تو شکستسی مرا شادم
حالی از آنکه تو شکستم دیدی غمگین
حالی از روی دلت شرمنده
من شکستم دیشب...
و دگر نیست مجالی که بگویم:
غرورم را باد برد
و نخواهد آورد
و نمیگویم از این دیشب گرم
که چه خوش آغاز و چه بد پایان داشت
آری...
من شکستم دیشب...