تو رفته اي
تو از همين اطراف رفته اي
و من هر روز
به اميد ديدن تو، از خواب، بيدار نميشوم
به شوق تو
از آن عطري كه گفتي خوب است، نميزنم
همان لباسي را كه در شب تولدت
براي خودم خريدم
و تو از آن تعريف كردي
براي ملاقات با تو، نميپوشم
و هر روز صبح صورتم را
براي ديدن تو، تيغ نميزنم
چون تو هنوز
تازه رفته اي...

مادر ســخن از گــذشته ها را کم کن
حرف از گل عشــق و خوبی عالـم کن
با ايــنكه پــدر زدســت مــا رفــت ولي
دست تنها تو خودت اين پسرت آدم كن
سر سجاده عشقت كه نشستي به سحر
سر آن سجده ي آخر تو مرا يــادم كن
با نگاهي پر لبخند و دعا وقت خروج
مهرباني كن و آن روز مرا شـــادم كن
گرچه پژمرده شدم زِ اين همه تنهايي
باغبـــاني كــن و با خـــون دل آبادم كن
گشتـه ام دربـــدر محبس تــاريك گناه
سـنـد مـادري بـگـــذار و آزادم كــــن

در آخر هم یک چهار خطی(رباعی)
برای مریم که جایش در نوشته های این پست به شدت خالیست
يــك بـار به آن چشـم بزن ســرمه كـه مـن مست شوم
من به شـوق لبــت اي يـار سراپا هــمه يــكدسـت شـوم
يك بار بـه گيسوي خودت رنگ شب آبي پررنگ بزن
تا من ز نگاهي به رخت در پي تو راهـي بن بــست شوم
تورو به جايي ميبرم
من تورو فقط براي 5 دقيقه
نه 10 دقيقه
شايدم يه رُبع به اونجا ميبرم
از ساعت 12 شب به بعد
وقتي كه اونجا فقط سياهه
فقط سياه
هيچ صدايي هم نمياد
فقط صداي جيرجيرِ جيرجيركها و
صداي همخوابگي درختها و
صداي هوا
گربه هم اونجا نيست تا
با اون چشاي ونگ زدش مارو نگا كنه و
دور ما بچرخه
اونجا در همه خونه هارو ميزنيم و
از همه امضا ميگيريم كه بخوابن
اين جوري مطمئن ميشيم كه همه خوابن و
يه دفه يكي از جلومون سر در نمياره
ميبرمت يه جا كه
زمينش پر پله و صندلي و
ديوارش پر پنجره و
هواش يه خورده كم... باد داشته باشه
تا هر جا خواستيم بشينيم و
هر جا خواستيم از پنجره بيرونو ببينيم و
نه گرممون باشه نه سرد
اونجا ميتونيم بي هوا چشمامونو ببنديم و
بعد همونجا...
اونجا از جلوي آسانسور خونه ي شما بهتره

قسم به غنچه هاي نيمه باز
به اين دل غمين و پُر زِ راز
به راههاي پر خم و دراز
به كوههاي پر فراز
تورا به آن خرابه هاي دور
به آن زمين بي عبور ميبرم
قسم به آن زمان كه با توأم...!
تورا به روياي دور ميبرم
تورا به آن كلبه ي بي كنار
كه در ميان جنگل است ميبرم
به آن طبيعت پر از سكوت
تو را كشان كشان و مَست ميبرم
قسم به تك تك ستاره ها
يك سفر تو را به ماه ميبرم
به آسمان شب قسم تورا
همسفر با نگاه و آه ميبرم
قسم به اشكهاي روي صورتم
تورا به سرزمين خنده ميبرم
تورا به همراه يك نسيم
سوار بال يك پرنده ميبرم
سفر به ابتداي آسمان شب
سفر به امتداد حس مبهمي
سفر به امتحان آغوش عشق
سفر به انتهاي ماه منحني